تجربیات سفر تورنتو قسمت اول

این قسمت : جزایر مرکزی شهرتورنتو
هدف از نوشتن این سری  مقالات، وصف زیبایی های اقصی نقاط جهان است که به چشم خودم دیدم و تجربه کردم. از آن جایی که من هرجا وهرچه خوبی را می بینم دوست دارم درموردش صحبت کنم و آن را به اطلاع دیگران برسانم، قصد کردم که تجریبات سفرتفریحی خودم و دیدنیهای  کشورکانادا را  در چند مقاله برای دوستداران به نگارش دربیاورم.
صبح روزچهارم رماه می، که مصادف با 14 اردیبهشت است، درهوای نیمه بارانی ونمناک و تمیز تورنتو، تصمیم گرفتیم به جزایر تفریحی این شهر برویم. محل اقامت ما تا اسکله خیلی دور نبود، پس پیاده به راه افتادیم. یکی از نکته های قابل توجه دراین کشور نظم و تمیزی چشمگیری است که هه جا قابل مشاهده است. طوری که با خودت می اندیشی، چه خوب است که مردم این همه خود را موظف به انجام این موارد می دانند . در هیچ کجا اثری از زباله یا صحنه های زشت و ناپسند نیست. با این که دراین چندروز اقامت ما هیچ پاکبانی را ندیدیم ولی همه جا تمیز است. از پیاده روی در هوای ابری و خنک صبحگاهی لذت بردیم تا به اسکله رسیدیدم اما کمی زود رسیدیم و منتظر آمدن کشتی شدیم.  برای هرنفر هشت دلار کانادا دادیم و بلیت را تهیه کردیم . بعد از ده دقیقه کشتی بزرگ و تمیزی آماده حرکت شد.
مردم، بدون ازدحام و شلوغی و عجله سوار کشتی می شدند. کشتی سه طبقه  داشت که بطور منظم نیمکت گذاری شده بود و در اطراف آن توییپ های نجات و جلیقه ها ی نو و تمیز، به‌طور مرتب  برای استفاده مسافران در زمان لازم آماده شده بود. مرغ ها ی دریایی، گروه گروه، برروی عرشه می نشستند و صداهای متنوعی از خود درمی آوردند.  صحنه برج های شهر کم کم دور می شد. باد خنکی به روی عرشه می وزید و انگارکه تمام غم ها  وفکرها و نگرانی ها را با خود می برد. نکته ای که برایم جالب بود این که، همه مسافران با لباس های ساده و سبک ورزشی و بدون  وسایل اضافی و تنها با یک کوله کوچک و البته کلاه و عینک آفتابی وچترو برخی هم با دوچرخه سوار، کشتی شدند. پس از ده دقیقه حرکت آرام  و روح افزا، برروی آب، به جزیره رسیدیم و پیاده شدیم .
دربدو ورود، برروی  یک تابلوراهنما، تمام مشخصات مکانی و محل های رستوران و گشت و …و هرچه که یک توریست باید بداند را مشخص کرده بودند. ازآن عکسی گرفتیم  وارد جزیره شدیم و من داشتم به این فکرمی‌کردم چه خوب که جای به این قشنگی وآرامی فقط، ده دقیقه با شهر شلوغ و پرتکاپو تورنتو فاصله دارد. جزیره ای وسیع و زیبا و مسطح و با انواع گلها و گیاهان زیبا درجلوی چشم ما بود. همه جا مثل یک بوم نقاشی تمیزبود و سکوت  و آرامش زیبای آن مارا دعوت کرد که تا شب در جزیره بمانیم ، یعنی اصلا دلمان نمیخواست که به شهر برگردیم. دیدنیهای این جزیره قابل وصف نیست و به قول شاعر شنیدن کی بود مانند دیدن .
جزیره ای پهناور و مسطح با آب و هوای لطیف، که وقتی وارد آن می شوی تمام غم های دنیا را فراموش میکنی و وارد خلسه خودت می شوی.
درجای جای این جزیره زیبا، اردکها به طور دسته جمعی به دنبال هم می خرامیدند و بدون این که از انسان ها بترسند کنارما می آمدند و از دست ما غذا می‌گرفتند گرچه که این کار ممنوع بود و با نصب تابلوهایی از مسافران خواسته شده بود که به ان ها غذا ندهند. رژه زیبای  دسته جمعی آنان واقعا دیدنی بود. پل های زیبایی برروی رود ساخته شده بود.
درگوشه ای از جزیره یک قطار آماده خدمت رسانی به مسافران بود. هر نیم ساعت حرکت می کرد و برنامه حرکت آن نیز در جلوی درب ورودی جزیره نصب شده بود. ماهم بلیت تهیه  کردیم و سوار بر قطارشده و به گشت و گذار در جزیره پرداختیم.  لیدر، با بلنگویی که در دست داشت درمورد تاریخچه جزیره و اتفاقاتی که  از اول عمرش براو افتاده بود و گونه های گیاهی و جانوری آن‌جا برایمان صحبت کرد واطلاعات مفیدی را بیان کرد که بسیارشنیدنی بود.
درمسیر گشت در جزیره، ساختمان زیبایی را مشاهده کردیم که درست در وسط درخت های انبوه و زیبا قرار گرفته بود. که ساختمان دانشگاه هنر تورنتو بود. داشتم با خودم فکر می کردم واقعا کسی که دراین محیط، درس هنربخواند و هنر نمایی کند، واقعا چه لذتی از این کا رخواهد برد و چه هنرمندان و آثار هنری ارزشمندی دراین دانشگاه به بار خواهد آمد. نکته جالب توجه این که اتوبوس های زرد و دماغ داربه تعدادکافی، در کنارساختمان دانشگاه پارک بود که داشجویان را به اسکله می برد تا برای رفتن به شهر هیچ مشکلی نداشته باشد.
اینجا بود که یک بار دیگر به ارزش گزاری برای علم و دانش دراین کشور پی بردم.

1 دیدگاه دربارهٔ «تجربیات سفر تورنتو قسمت اول»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *