گم شده درخود

خدایا در این  دنیا گم شده‌ام

 هم‌صدایی ندارم

همانند گنجشک کوچکی از این شاخه به آن شاخه می‌پرم

 هر لحظه درپی کاری هستم

 یک‌بار نوشتن قصه

یک‌بار نوشتن مقاله

 هزارتوی شعر

پست اینستاگرام وواتساپ

 گاهی در گوشه خلوت خانه

 گاهی تماشای برنامه های چرت تلویزیون

گاهی به آشپزخانه پناه می برم و با به هم کوبیدن قابلمه و کفگیر و ملاقه براسترس هایم فائق می آیم

مرا چه شده است که این چنین بی قرارم؟

 بی قراری از نوع بدی که نمی دانم درمان دردم چیست؟

 آیا جز پناه بردن به تو کاری از دستم ساخته است؟

 آیا به دنیا آمدنم را دوست دارم ؟

خدایا زیر بار مسئولیت زندگی کمرم خم شده است

 آیا این حال من معنای ضعیف بودنم را می‌دهد؟

آیا تو شاهد‌ی در افق این پناهندگی هستی؟

 یا می‌خواهی به خاطر این افکار شماطم کنی ؟

 لطفاً جواب مرا بده

به هر زبانی که خودت می دانی

  مگر تو نگفتی هرچه بخواهی می کنی (کن فیکون)

 و این بار برای من بخواه

 آری من بنده خودخواه و زیاده خواهی هستم

 ناتوان و ضعیف

 می دانم اما تو کریمی

قسم به درگاهت که تو بزرگی

 من که قدرتی ندارم وقدرت من دربرابر قدرت تو مثل کاه درمقابل  کوه است

 پس نگاهی به این بنده محتاج بینداز

که محتاج یک نگاه از سر مهر توست

  برای من همین کافیست.

(الیس الله و بکاف) 

  خرداد 1400

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *