مدیران درونی من:

   به نام خدا 

اززمانی که هنوز کودکی هشت، نه ساله بودم، به دنبال شناختن افراد موفق و مطرح و صاحب نظر می‌گشتم.

همیشه به دنبال الگوهای خوب برای ادامه مسیر زندگی بودم.

با  افراد مختلفی رابطه داشتم و از آن‌ها الگو می‌گرفتم.

 پس ازمدتی سرم خیلی شلوغ شد. مشغول خانه داری و بچه‌داری  و زندگی زناشویی بودم.

اما کماکان به دنبال یافتن افراد موفق، روزگار می‌گذراندم.

  اولین الگوی عالی که پیدا کردم، پدرعزیزم بود که فقط تا سن 18 سالگی درکنارم ماند و سپس پرکشید و رفت. او برای من الگوی اخلاق، صبر، محبت و مهربانی، از خودگذشتگی و… بود. هنوز هم پس از سالیان دراز صدایش درگوشم هست و از فرامینش پیروی می‌کنم. انگارکه درکنارم هست و بامن زندگی می‌کند.

الگوهای کودکی من، شخصیت‌های کارتونی و هنرپیشه‌ها شدند.

من چون عاشق سفر هستم، کاراکتر سندباد، برایم یک الگو شد. او درسفرهایش به تجربیات جدیدی می رسید که برای من شیرین و آموزنده وجالب بود.

الگوی بعدی من زورو بود، که حق محرومان را از ظالمان می گرفت و شجاعانه جلوی ظلم ایستادگی می کرد.

کم کم که پا به سن نوجوانی و جوانی گذاشتم، به دنبال الگوی‌های مکارم اخلاق رفتم. دراین زمان، اخلاق اجتماعی سالم، برایم بسیار مهم شد.

 پس به دنبال یافتن این الگوهابه هرکوی و برزنی سرزدم تا این که به کتاب‌های ارزشمندی دست یافتم.

  

 پس ازمطالعه کتاب‌های فراوان دراین زمینه، کتاب های مقدس ازجمله، انجیل و تورات و قران را خواندم و به مکارم اخلاقی که از پیامبر و قرآن رسیده بود برخورد کردم. که از آن ها الگوهای خوبی دریافت کردم.

  در ادامه راه به اشعارمولانا و حافظ رسیدم . نتیجه این شد که با پیداکردن آن ها به خودشناسی و عرفان رسیدم. درادامه این مسیر با مرحوم استاد بینا آشناشدم و از آموزه های ایشان درزمینه خودشناسی و عرفان، بسیار بهره بردم.

 سپس از تجارب الگوهای زمانه خودم بهره بردم ودر زمینه اعتماد به نفس و سخت کوشی ازمطالب جناب آقای حلت و آقای آزمندیان  و نوشته‌های آنتونی رابینز بهره جستم. توانستم درحوزه خودشناسی به اید‌های جدیدی جدیدی برسم.

     در این مسیر از داستان زندگی و صفات اخلاقی حضرت زینب (س) و حضرت علی(ع)  و حضرت ایوب (ص)  الگوی صبر و … را پیدا کردم و از این الگو‌ها بسیار در زندگی استفاده کردم.

دراین پیچ و تاب گشتن به دنبال الگوهای زندگی، تاثیر گوش دادن به موسیقی های ارزشمند را یافتم. پس در لحظه های خاصی در مسیر زندگی، آقای معین خواننده با آن صدای سوزناک و متن های پرمعنایش به دادم رسید و یکی از اعضای هیئت مدیره شد. گاهی هم شنیدن صدای نواختن پیانو به آرامش من کمک کرد.

  تا اینکه درطی این مسیر، به این جمله ( روح سالم دربدن سالم است) برخورد کردم و صحت این جمله برایم محرض شد. در این مسیربه فرامین ارزشمند غذایی دکتر کرمانی رسیدم.  سپس، از ورزش یوگا برای سلامتی جسم و روحم بهره زیادی بردم که از میان مربیان این رشته، خانم یزدی کمک شایانی در بهبود مسیر و زندگی سالم به من  کردند.

زمانی به الگوهای داستان نویسی به  کتابهای محمود حکیمی و رضا رهگذرو مرادی کرمانی و هانس کرسیتین اندرسون رسیدم و  برای خواندن و نوشتن از آن‌ها بهره گرفتم.

 خوشبختانه، دوست عزیزی برسر راه من قرار گرفت که الگویی برای جسارت داشتن درزمینه آموزش به کودکان برای من شد و در این مسیربسیار به من کمک کرد. این شخص بانوی مدیر و مدبری به نام خانم حاتمی بود.

زمانی توسط یک بانو ی گرامی و فرهیخته به نام خانم نغمه غفوری کوچ شدم. این امر باعث شد که یکی ازاستعدادهای خفته من بیدار شود.

 

 تااین که در ادامه راه زندگی، رسیدن به آقای  شاهین کلانتری و آشنایی بامدسه نویسندگی برای من نقطه عطفی در زندگی‌ام  شد که باعث شد به آرزوی دیرینه خودم برسم و برای نوشتن بهتر و انتشار نوشته‌های پشت پستوی قلبم، جرات و جسارت پیدا کنم.

ایشان علاوه بر استاد نویسندگی استاد اخلاق هم برای من شدند.

 دراین مسیر دکترمجتبی شکوری نیز درلیست هیئت مدیره من قرار گرفت.

 افراد بسیاردیگری هم هستند که توانستند در این راه به من کمک بکنند، که الان حضور ذهن ندارم و آوردن اسامی همه آنان از حوصله خوانندگان خارج است.

واما تعهد اخلاقی من:

زمانی که الگوی خوبی پیدا می کنم آن‌ها را به دیگران هم معرفی می کنم تا تعداد بیشتری ازتجارب این خوبان بهره مند شوند.

سخنان قصار زندگی ساز:

در این راه به افراد دیگری هم رسیدم که سخنان حکیمانه‌ای از آن‌ها آموختم که هر یکی ازاین سخنان، یک دنیا حرف دارد، آن‌ها را پس ازخوب شنیدن، با اعماق قلب و مغزم، مزه مزه کردم و چراغ راه خودم قرار دادم. این سخنان را درپست دیگری در وبلاگ شخصی ام به نام (سخنان نغز و یادگار قدمای پارسی) ذخیره کردم و هررو ز سخنان جدیدی به آن اضافه می کنم تا منبع خوبی برای آیندگان شود. البته گویندگان این سخنان معلوم نیستند ولی این سخنان را باید با آب طلا نوشت و به آن عمل کرد.

  خدا را شاکر هستم که چنین الگوهایی در مسیر زندگی من قرار داده است.

دراین مسیر، سعی می‌کنم این هیئت مدیره ذهنم را هر چند بار یک بار بررسی کنم و بهترین‌ها را انتخاب کنم و آن‌ها که ضعفی دارند را کنار بگذارم  و افراد جدیدی را به این مجموعه اضافه کنم.

امیدوارم که در پیداکردن و گلچین کردن این الگوها خداوند همیشه همراهم باشد.

                           آمین

2 دیدگاه دربارهٔ «مدیران درونی من:»

    1. ممندونم خانم فرد عزیزو گرامی: این نظر لطف شماست.
      ازاین که به سایت من سر زدید بسیار متشکرم.
      خوشحال می شوم درمورد بقیه مطالب، مرا از نظرات ارزشمندتان به فیض برسانید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *