روز: آبان 22, 1399

پشت بام

خوشحال بود، که امروز به دانشگاه نمی رود. دیشب آخر وقت، از طرف استاد، پیامکی آمد، که به دلایلی امروز کلاس ندارند و رفتن به دانشگاه اختیاری است. پس تصمیم گرفت، کمی بیشتر از روزهای تعطیل دیگر در رخت‌خواب بماند. خانه ساکت بود. پدر به شرکت و مادر به دانشگاه رفته بودند. برای خودش حسابی …

پشت بام ادامه »

داستان های پریا و پوریا دربیمارستان

به سختی چشمانش را باز کرد و از لای پلکهای سنگینش، نگاهی به سقف انداخت. سقف سفید ساده بود و اطراف آن‌ را چراغ‌های زرد کوچکی محاصره کرده بود. چقدر برایش نا آشنا بود. این جا کجاست؟ فکر کرد خواب می بیند پس چشمانش را بست و دوبار ه باز کرد، اما صحنه عوض نشد …

داستان های پریا و پوریا دربیمارستان ادامه »

سفر به مونتریال قسمت اول

هوا ی نمناک و ابری و دل‌برانه صبح این شهر، دراین فصل هرکسی را به پیاده روی تشویق می‌کند. ماهم به راه افتادیم. درمسیر،  خانه های  ویلایی رنگارنگ با باغچه های زیبا و تمیز و آرایش و پیرایش شده ، توجه ما را به خود جلب کرد. پیاده روهای وسیع و بدون دست انداز، پیاده …

سفر به مونتریال قسمت اول ادامه »