داستان های پریا و پوریا جیب بابرکت

یکی از مهمانهایی که پریا و پوریا خیلی دوست داشتند،؛ زود به زود به خانه اشان بیاید، مادربزرگ بود. او سفید رو بود و چهره اش نورانیت خاصی داشت. و و قتی که می خندید روی لپهایش سوراخی ایجاد می شد، که صورتش را بامزه تر و دوست داشتنی تر می کرد. اصلا مادر بزرگ، …

داستان های پریا و پوریا جیب بابرکت ادامه »