G-WBDM9N5NRK

گزیده هایی از جلد سوم کتاب مثنوی معنوی

م

مثنوی معنوی

                                         به نام خدا

دفتر سوم مثنوی معنوی ( دوبیتی های معنادار) پر از امثال و حکایات زیباست و بهترین کتاب او شناخته شده است.

در اصل این کتاب گفته ها و کردارهای خود مولانا است که با نامی مستعار آورده است. این کتاب بسیار علمی، تاریخی، فلسفی و عرفانی است و دستورات فرا اخلاقی فراوانی در آن آورده شده است. همچنین می توان  رد پایی از آیات قران را درآن دید. درحدود 800 سال پیش این کتاب توسط حسام الدین چلبیان در حدود قرن 6 و 7 میلادی گردآوری شده است. 

در دفتر سوم مولانا، او همه انسان ها را با ظرافت به سوی خدا می کشد. مسیر بندگی و زندگی انسان ها را باقصه گویی و حکایت به جلو می برد.

مصالح این جهان چیست؟

مصالح و رزق این عالم عشق است و حس. ازجمله تربیت، ادب، رزق و…

مصالح و رزق جهان بعدی کشف اسرار است. آن جا که می گوید: موسی تو هم  ساحر شو و مارها را به چنگ بیآور

اما اول ساحر خودت شو اگر توانستی برای خودت سحر کنی سپس ساحری برای دیگران باش. مثل موسی که برای هدایت قومش ساحر شد. اما گاهی سحر در سکوت است.

دعا و اصرار برآن:

تا جایی که می توانیم با خدا نجوا کنیم. بی سرو صدا و با حزن و بشارتی درونی او را بخوانیم.

خداوند دعا کردن را دوست دارد. گاهی بنده اش را به دردسر می اندازد تا بنده، خدایش را صدا بزند.

همچنین اصرار بردعا نیز پسندیده است.

سوره زمرآیه 6: آفرینش انسان از یک تن و درسه لایه تاریکی رحم به وجود آورده است. آفرینشی پس از آفرینشی دیگر معبودی جز او نیست پس چگونه ازحق باز می گردید؟

آفرینش خداوند بلا انقطاع ادامه دارد.

الست بربکم:= بلی شهد نا = اقرار به پروردگار و قبول مسئولیت آدم در این آیه ذکر شده است. سوره اعراف ایه 172

حرکت انسان از ظاهر به سمت باطن است.  مسیر دنیا رفتن به سوی خوبی هاست. هجرا جمیلا

سه علم اصلی داریم:

علم خداشناسی

علم عالم شناسی

علم آدم شناسی

در دل این سه علم علت وجود بشر و آفریده شدن او نهفته است

اسم ظاهر خدا ملک ( ارض و سماوات و طبیعت) است تصویر سازی کل عالم ظاهر خداست. گل و برگ و….

 و اسم باطن خداوند ملکوت است.( آدم در ملکوت خداست).

در دنیا همه به دنبال آرامش و شادی

و سپس به دنبال سلامتی جسم و روح هستند.

اسماء خداوند به صورت کلمه می آیند تا تو بشنوی و اهل معرفت بشوی و تکرار آن ها راه را برای تو آسان می کند: البارئ- البصیر- الباقی- عاصم و سلام و… در هرکدام از این ها رازی نهفته است. 

6 نور دراطراف زمین است: و ما از شش سمت نور می گیریم. جلو= عمر – راست – چپ- بالا و پایین

علم الیقین : دانستن ظاهر و باطن خدا

عین الیقین : دیدن ظاهر و مخصوصا باطن خدا – وقتی به عین الیقین برسیم بوی خدا را استشمام می کنیم و دست خدا را لمس می کنیم.

اسماء و صفات خداوند در تمام مخلوقات خداوند دیده می شود. لطیف و رزاق و جمیل و…

باید از اسماء الهی به سوی صفات الهی حرکت کنیم.

مثال: وقتی که می خواهیم از دری وارد مکانی بشویم یا باید کلید داشته باشیم یا رمز ورود را بدانیم و یا اجازه بگیریم. ورود به صفات الهی هم به همین شکل هست وگرنه نمی توانیم از دری وارد بشویم. پس باید به دنبال نشانه های هدایت و ورود به صفات الهی باشیم تا به سرمنزل مقصود برسیم. فرشته ها در هر خانه ای راکه بزنند رزق را می دهند.

باید در این دنیا آیه و آینه شویم

برای دیدن ظاهر خدا باید عالم را دید.

برای شناخت خود باید عالم را و عظمت خدا را شناخت.

سر اول: عالم و طبقات آسمان و زمین  کروی نیست بلکه خطی است. همه دراین مسیر در حال حرکت هستیم.

اما هیچگاه نخواه که به ذات الهی نزدیک بشوی زیرا درآن ذوب می شوی. مثال دیدن آدم و ذات الهی مانند مثال مورچه و ابهت آدم است.

 

مسیر طی شده از حال بد به حال خوب وزمانی که بین این دو است نشان دهنده علم و ایمان و نزدیکی به خداست.

حال بد= قبض(ظلمت. قهر. شیطان . تاریکی. بی خدایی و…)               حال خوب= بسط= شادی =. ایمان . نک.یی . خوش خلقی

سبحان الله عما یصفون

تنها دری که می توان بدون اذن وارد و بهره مند شد در خانه خداست.

بدان که قضاوت کردن -نظردادن – مرزبندی کردن فقط خاص پروردگار است و بس.

الهی و ربی من لا غیرک

انسان حداقل در سال دوبار مورد امتحان و بلا قرار می گیرد. (امتحان برای یادگیری بیشتر است).

در بهشت چهار نهر وجود دارد: اما این ها نمونه ای از مثال های های دنیایی است. معنای آخرتی آن با فهم مابسیار متفاوت است.

شیر . آب . عسل . شراب طهورا

همیشه درخت سبز باش و سبزی بردیگران ببار

مثال عشق خدا به بنده مانند مثال عشق مادر به فرزند است. هیچ مادری توان ناراحتی و عذاب فرزندش را ندارد پس چگونه خداوند بتواند بنده ای را شکنجه کند و ازار بدهد؟

مادر از فرزند چه می خواهد؟ حرمت و احترام

قهر و آزمایش

 وقتی که مادر به فرزندش امر و نهی می کند فرزند گاهی ناراحت می شود و کاهی هم گوش می دهد و قابل تحمل است ولی امان از زمان قهر مادر که اصلا برای فرزند قابل تحمل نیست. خداوند هم قهر و بلا دارد.  

ان بطش ربک لشدید

قهر خدا شدیدتر است یا انسان؟ قهر انسان.

 زیرا انسان رحم ندارد ولی خداوند ارحم الراحمین است و زود می بخشد.

عشق کبیر= عشق خدا به عبد

عشق صغیر = عشق مادر به فرزند

سلام اسم خداست.

دیدن عیوب را کنار بگذاریم.

سلام برمهر و ادب و انفاق

هو الله الذی لا اله الا هو الحی الملک العزیز و القیوم….

هو نام ذات خداست.

بیایید پرده اسما و صفات الهی را امروز زیباتر کناری بزنیم.

هروقت بتوانیم اهل انفاق و بخشش بشویم انرژی الهی با کلمات و صفات درما پدید می آید.

هرروز فقط یک کار خوب انجام بده .

ایه 159 سوره آل عمران: ای محمد ما لحن تو را عوض کردیم. تا امت خودت را با زبان خوش به راه حق بیاوری .

ودر جای دیگر می فرماید: از آنان گذشت کن- برایشان آمرزش بخواه و با آنان مشورت کن.

 

انرژی عالم: تمام عالم دارای انرژی است. انرژی مادی و ماورایی

از کجا انرژی و نیرو نشاط  بگیریم؟

انرژی جسمانی از هورمون ها ساطع می شود

انرژی ماورایی از ارواح گرفته می شود که نتیجه آن داشتن حال خوب و فهم خوب است.

در جواب هایمان فقط از یک کلمه استفاده کنید بله یا خیر ( از قسم خوردن و توضیحات اضافی بپرهیزیم).

 

کل یوم هو فی شان = شان تو به عنوان یک انسان و بنده خدا بسیار بالا است . هیچوقت آن را نادیده نگیر و کوچک نشمار.

بدانیم که جامعه از ما سلوک مولانا را نمی خواهد بلکه سلوکی که تو را یاد انسانیت بیندازد مورد توجه و درخواست است.

ای هیچ، دور هیچ، مپیچ

درراه سلوک باید سعی کنیم از حرکت فردی به حرکت جمعی برسیم مانند صور فلکی که هر چند تا باهم رهبر هدایت هستند و به تنهایی پیامی ارزشمند برای هدایت ندارند. حسن مولانا به این بود که با مریدانش مثل اینه و آیه بودند. دست همدیگر را می گرفتند و باهم پیش می رفتند.

المومن و مرات المومن

جای آینه مشخص است،

آینه همیشه دربالا قرار می کیرد.

آینه کثیقی و کدورت را دوست ندارد و زود نشان می دهد تا پاکش کنی.

درآینه خودت را ببین و پاک کن و وجودت را پاک کن.

روی خودت کار کن

ازخشم و کینه دوری کن

کسی که میخواهد کار نیکی انجام بدهد، بهتراست درسکوت انجام بدهد، چون او اگر خالص باشد نیازی به دیدن و دیده شدن ندارد.

 

دل مثل پری است گاهی پری نفس غالب میشود گاهی پری علم و گاهی پری شیطان.

فرشتگان الهی و ملکوتی به آدم سر می زنند و می روند.

حالت را عوض نکن اندیشه ات را عوض کن  همت بلند دار ای شریف

طلبکاری مبارک جنبشی است  پس محکم بگو می طلبم. می طلبم، می طلبم

افراطی گری کاری سخت و ناپسند است.

خدا بنده سالم و سلامت میخواهد.

الله جمیل و یحب الجمال

گاهی به خودتان فرصت بدهید هدفون درگوش کرده و ان را قایم کنید تا صداهای خارج را نشنوید  و دراین حالت به درون خود بروید و مراقبه نفس کنید.

 

آینه و شانه هم بشوید.

دو نوع سرنوشت داریم

سرنوشت حتمی = که قطعا اتفاق میفتد.

سرنوشت احتمالی = که اعمال ما درآن تغییر ایجاد می کند.

ایمان آوردن خالص به ذات الهی باعث به وجود آمدن موجی از آرامش و اطمینان قلبی در انسان می شود. وقتی شخصی مومن می شود همان نور ایمان باعث می شود که خانواده و رفیق ها هم به سوی ایمان بیایند.

سوره هود آیه 56= هیچ جنبنده ای نیست مگر آن که خداوند مهارش را ( ناصیه) به دست قدرت خودش گرفته است.

سوره هود ایه 88 = اصلاح کردن خود، قدرت می خواهد. این قدرت درافراد متفاوت است. پس برای تغییر دادن دیگران  زور بیخودی نزنیم.

 

هفت شهر عشق عطار:

عطار برای دنیا و انسان هفت شهر عشق درنظر می گیرید که عبارتند از :

 اول: طلب

دوم:عشق

سوم:معرفت

چهارم:استغنا

پنجم:توحید

ششم: حیرت

هفتم: فقر و غنا است.

مرحله حیرت مرحله ای پراز راز و رمز است.

 

درقران 46 بار هوالله الذی …..آمده است.

درقران تمامی قواعد به هم پیوسته هستند یعنی باید تمام آیات خوانده شود و سپس نتیجه گیری انجام شود مثال: ویل للمصلین که به تنهایی معنا ندارد بلکه آیات قبل و بعد تکمیل کننده مطلب است.

در مثنوی نیز به همین صورت است و باید همه آن را بخوانیم تا موضوع اصلی را پیدا کنیم.

سوره هود آیه 35= در این جا منظور از مال علم است و منظور از ولد حصول علم عقلی است. نتیجه این علوم شد قیاسات و نتیجه ای نداشت.

هو همان نام ذات الهی است.

و هرکجا درقران از خاک اسم برده شده منظور همان انسان است.

چشم خود را باز کن تا جان بینی       آنچه نادیدنیست آن بینی

پیامبر در حدیثی  می فرمایند : بترس از کسی که به او خوبی گردی.

الله و اکبر

اسرار نماز:

سه ایه اخر سوره حشر را حفظ کنیم.

هوالله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادت هوالرحمن الرحیم

هوالله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحن الله عما یشرکون

هوالله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی یسبح له مافی السموات و الارض و هوالعزیزالحکیم.

درنماز همه را می گوید به سلام اخر نماز که می رسد از انبیاء و اولیاء کمک می خواهد.

درنماز عالم را نگاه کن از بالا و زیبایی ها شروع کن ببین و پایین بیا

در قنوت سوره والعصر و نصر را بخوان

الله و اکبر اول نماز = ذبح نفس کردن

نماز= قیامت

در نماز بایدآماده شنیدن و گفتن باش.

درنماز از تو سوال می شود.

همان سوال های روز قیامت پس هر نماز یک قیامت است.

در قیامت از 5 چیز سوال میشود: 1 عمر 2 جوانی 3 چگونگی درآمد 4 چگونگی مصرف مال 5 اعمال  این ها ارکان عالم قیامت هستند.

حدیث= از آن چه نمی دانی پیروی نکن زیرا از گوش و چشم تو سوال می شود.

پاز آخر سر از سجده شرمندگی بردار و مضاعف اظهار بندگی کن و دوباره سجده کن

 

حد در جهان:

هرچیزی در جهان حد دارد

حد دمای بدن ( تب)

حد لطافت

حد سایز موجودات مختلف و اعضای بدن

حد عبادت و حد بندگی

و ای سالک تو هم باید برای خودت درهمه امور حد بگذاری و به آن عمل کنی

 

 گناه:

هرجا ایمان ضعیف است گناه همانجاست.

نتیجه گناه کردن ، دور کردن فرشته های رحمت است.

هرکسی گناه می کند این ادامه و نتیجه گناهان قبلیش است و همینطور ادامه پیدا می کند. نتیجه گناه دور کردن فرشته های الهی است.

سنت در زندگی سه بار تکرار است و نه بیشترو این امر برگرفته از احادیثی از پیامبر است. هرگاه پیامبر سخن می گفت آن را سه بار تکرار می کرد،تا مخاطب آن را بفهمد. هرگاه برجمعی وارد می شد، سه بار سلام می کرد. و هرگاه سوال می کرد آن را سه بار تکرار می کرد، بدینسان سنت شد سه بار.

کتاب احادیث مثنوی ص 71 و 72

جواهر الاسرار دفتر سوم ص 258

تکلیف، انتقاد، دوری کردن، تذکر، سلام و … .فقط سه بار و نه بیشتر

 

به صفات الهی مزین شویم:

پیشنهاد: هرروز هفته را به یکی از صفات انسانی الهی اختصاص دهید و نامگذاری کنیم و حواسمان به ان باشد مثلن: شنبه: اراده یکشنبه کلام، دوشنبه بصیر، سه شنبه علم، چهارشنبه قدرت، پنجشنبه؟ و….بدانید جمعه ها روزهای خاص و قشنگی است.

 

نکته اخلاقی: اگر جایی خیلی لطف کردی و طرف مقابل قدر آن را ندانست تو لطفت را کم کن. تا قدرتو و محبت های تو  دانسته شود.

 

حفظ اسرار باعث وسعت اسرار می شود.

سر بعدی:

خلقت و ریاضیات

در عالم انواع فرشته وجود دارند مثل فرشته آب و باد و باران و زلزله و…

اما 28 تای آن  ها همان حروف الفبا هستند که هر فرشته نماینده یک ماموریت است. خدا کلامش را با این 28 تا بیان کرده پس اسرار عالم براین 28 پایه است.  این ها رکن و پایه عالم هستند پس با این فرشته ها درست بازی کنیم سعی کنیم از کلمات سخیف استفاده نکنیم. نفرین نکنیم. بچه ها  و دیگران را با لحن و صفات زیبا صدا بزنیم.

آسمان را در 7 روز آفریدیم. 28 را تقسیم بر 7 می کنیم که جواب 4 می شود. هر آسمان 4 رده دارد ما درآسمان هفتم هستیم. و هرچه بالاتر برویم بهتر می شود.

الارض. طبیعت. سماوات. جن و انس هستند.

کد کل عالم 7و 4 و 12 است.

لا اله الا الله  همه چیز دراین جمله جمع شده است. 12 حرف دارد و 4 کلمه عدد 4 نماینده چهار صفت الهی است اراده خدا، قدرت خدا، علم خدا و حی یا حیات بخشی خداست.

در سوره بقره آیه 26 داستان حضرت ابراهیم چهار پرنده را گرفت. که نمادی از خودخواهی زیاده طلبی غرور و دنیاطلبی است که دستور می دهد این ها را درخود بکش. خارج شدن از این صفات  حی (پرواز) است.

خلق روح

اولین چیزی که خدا خلق کرد عقل( روح) بود. روح از جنس خداست. قلم و عقل و روح به یک معناست. ( و نفخت فیه من روحی) یا هو

و آخرین آفریده خدا، انسان است چون باید با وجود او جهان کامل شود. اولین فرشته حق و آخرین فرشته آدم بود. روح از عالم اول آمده رنگ و وزن و شکل و عمق و حجم ندارد .

یکی از راههای ورود فرشته ها باطن هر کسی است. سبحات و انوار و نفخات الهی همان فرشته ها هستند.

روح بشر دارای لطافت است.

اعمال خود را بسنجید وقت کم است ایمان بیاورید.

با عقل به تنهایی نمی شود همه چیز را فهمید باید قوه درک هم داشته باشیم. برخی از حس ها عقلانی نیستند فقط قابل درک هستند. حس وهم . حس خیال . حافظه. بینایی. شنوایی .چشایی و…

 

نکته: ماهرروز در حشر هستیم و هرروز نفخه صور اسرافیل دمیده می شود و هرکسی درجای خودش هست  و حساب خودش را پس می دهد.

فلسفه نفس = نفس سوخت روح ( کمال) است.

انسان رتبه اش اول است ولی آخر آفریده شده است.

(ه)=روح و (و)= هو =اولین عالم +آخرین عالم = روح انسان = خداوند   هذا من فضل ربی

الله (ه)= روح شامل اسما و صفات الهی است.

نفخت فیه من روحی

نحن اقرب من حبل الورید.

الله هو = یعنی خداوند با همه قدرتش می آید. در این سه جا خداوند با تمام قدرتش ظاهر می شود: برای خلق تو برای جمع تو برای خوب کردن تو (هوالذی یصورکم فی الارحام)

نکته: درپایان قنوت نماز صبح هرچه خواستی بگو و یا ربنا یا یاالله از خودش کمک بگیر.

درنمازت دقت کن به خلوت خویش بها بده- عالمانه حرف بزن- بفهم که چه میخواهی و بفهم که چه می گویی.

سوره نسائ ایه 87= الله لا اله الا هو …برای جمع….

بمیرید بمیرید ازاین عشق بمیرید

درآسمان 4 رکن وجوددارد. انبیا و اولیا و ارواح در این آسمان هستند.

عالم کبیر برای خداست

عالم صغیر برای انسان است. (هجده هزار علم در انسان نهفته است)

مقام حضرت مسیح و خورشید درآسمان چهارم هستند.

دونوع سماع (شنیدن) داریم، سماع دنیوی و سماع اخروی

اگر که درمقابل خدا ادب کردی و الطاف او برایت روشن شد بدان که قابل احترام هستی.

دعوت به قول خوب نیست بلکه دعوت به عمل  درست است.

محک داشتن ایمان آمادگی برای مرگ است. تا چه اندازه آماده هستید؟

 

میوه تا نارس است به شاخه درخت وصل است تا می رسد و کامل می شود آزاد و رها می شود.

هرکه را بهر کاری ساختند ….میل آن را دردلش انداختند.

 

شیرین باش

سخت گیری و تعصب خامی است.

 

آموزه های انجیل و کتاب های آسمانی:

از اقربین شروع به انفاق کنید.

هیچوقت نمی توان بنده دو ارباب بود.

با نگرانی یک ساعت هم نمی توان به عمر خود اضافه کرد.

عطایای الهی هم ذاتی است هم سمائی.

تو کار خدا را بکن خدا هم کار تو را می کند.

دراین عالم عقل ها یکی نیست پس خودت را با هیچکس مقایسه نکن.

سرنوشت ما مقدر نشده است بلکه آن را ما رقم می زنیم پس آن را خوب رقم بزن. جبر فقط در دو مورد است، تولد و مرگ

از علم و کمال و ایمان کمک بگیر. بخواهید به شما داده می شود. ( جوینده  یابنده بود)

نکته:

چرا درقران و انجیل و کتاب آسمانی به صورت مثال مطالب گفته می شوند؟ زیرا مردم فهم مطالب عمیق را ندارند ولی با مثال و تشبیه متوجه می شوند.                                                

باید به خواسته خود ایمان داشته باشیم و در را محکم بکوبیم تا باز شود.

 

خلاصه نویسی نیمه اول کتاب سوم مثنوی معنوی

 

1-ای ضیاء الحق حسام الدین  بیار      این سوم دفتر که سنت شد سه بار

-برگشا گنجینه اسرار را               در سوم دفتر بهل(رها کردن) اعذار را

قوتت از قوت حق می زهد                 نه از عروقی کز حرارت می جهد

6- قوت جبرییل از مطبخ نبود                 بود از دیدار خلاق وجود

7 همچنان این قوت ابدال حق            هم زحق دان ، نه از طعام و طبق 

13= ای دریغا عرصه افهام حق             سخت تنگ آمد،ندارد خلق، حلق

 راه حقیقت راه هرکسی نیست.

21= گوش آن کس نوشد اسرار جلال      کو چو سوسن صد زبان افتاد ولال

 کنایه از کسی که سخن زیاد دارد ولی حرفی نزند. چون گلبرگ های سوسن که فراوان هستند ولی خاموشند. ( سوسن زبان)

28= رزق ها را رزقها او می دهد            زانکه گندم بی غذایی چون دهد؟ حضرت حق روزی همه را می دهد حتی گندم به خواست خدا نشو و نما می کند.

43=شرط تبدیل مزاج آدمی گل خوار     زرد و بد رنگ و سقیم و خوارشد

تغییر مزاج از بد به خوب باید از باطن آغاز شود. و وقتی که مزاج به سوی خوبی تغییر بیابد رنگ رخساره نیز آن را نشان می دهد. پژمردگی و افسردگی زایل می شود.

 

47= وقتی از نعمت های مادی به خوبی استفاده کنی شادی و ایمان به همراه می آورد.

 

51 تا 68 = از فطام (پرهیز) خون غذایش شیر  وز فطام شیر لقمه گیرشد.

 وقتی جنین از فضای پرخون رحم گرفته شود شیر غذای او می شود ووقتی ازشیر گرفته شود به خوردنم غذاهای رنگین تر می پردازد.  مسیر رشد همیشه بهتر از قبل خواهد بود.

 

 تا 78 تا 53= حکایت فیل و فیل خوران و دریده شدن توسط فیل و نجات یافتن آن که به عهد خود عمل کرد.

 

95= رقص( ذوق معنوی) آن جا کن که خود را بشکنی                                                پنبه را از ریش شهوت برکنی  =جایی برقص و شاد باش که خودی و انانیت خویش را بشکنی و پنبه از روی زخم شهوات نفسانی برداری (مرهم ریاضت بگذاری )

 

123=هر زمان نزعی است جزو جانت را   بنگر اندر نزع جان ایمانت را           حضرت علی ع : هر نفسی که انسان می کشد گامی است به سوی مرگ  نهج البلاغه حکمت 71

 

107= گوشت بندگان حق خوری                  غیبت ایشان کنی کیفر بری   سوره حجرات ایه 12 مذمت غیبت کردن

 

127= پس بنه برجای هر دم را عوض    تا ز واسجدوا و اقترب یا بی غرض  ایه 19 سوره سجده= به جای هر لحظه از عمرت را که هدر بدهی از سجده و قرب به حضرت حق مشغول باش تا از این طریق به مقصود حقیقی برسی.

 

128 و 129= درتمامی کارها چندین مکوش  جز به کاری که بود در دین مکوش      برای انجام هر کاری نباید جوش بزنی مگر این که به دین و ایمانت مربوط شود. هرچقدر هم که کار کنی درزمان مرگ باز هم کار ناتمام خواهی داشت.

169= بس دعاها رد شوند از بوی آن (گناهانی چون حسد و کبر و طمع)      بسیاری از دعاها به سبب بوی گناهان بالا نمی رودآن دل کژ می نماید در زبان.

180 تا 185 با دهانی که نکردی تو گناه     با دهانی دعا کن که گناه نکردی ( التماس دعا از دیگران)

 

 189= آن یکی الله می گفتی شبی    تا که شیرین می شد از ذکرش لبی  

بیان الله گفتن شخص نیازمند، عین لبیک گفتن حق است زیرا به لب هرکسی ذکر یا الله نمی آید.

 

203=  در آمد بهتر از ملک جهان              تا بخوانی مر خدا را درنهان       =    هرموقع درزندگت هیچ تلاطمی نبود بترس چون خدا صدای تورا دوست دارد.

 

211و و213  212=  جان بده از بهر این جام ای پسر                                                 بی جهاد و صبر کی باشد ظفر؟ صابرو و جاهدوا ….صبر= مفتاح و گشایش

214 = حزم کن از خورد، کین زهرین گیاست                                                                 حزم کردن زور و نور انبیاست= از تناول گیاهان زهراگین( حرام و شهوات دنیایی) پرهیز کن

زیرا پرهیز و اجتناب از حرام نیرو و روشنی پیامبران است.

 

282-297= داستان قوم سبا و ناشکری گردن و گوش نکردن به سخن پیامبرشان. = سیزده پیامبر برای هدایت این قوم آمد ولی انان سرکشی کردند پس درنتیجه برای تربیت فرزندان نگران نباشیم.

 

298- 313= داستان شفا یافتن مریض ها توسط حضرت عیسی . و شکر کردن به هنگام رفع گرفتاریها و فراموش نکردن الطاف الهی

 

314- 324= داستان اصحاب کهف ووفاداری سگ = تو نیز وفاداری از سگ بیاموز و شاکر و قدردان نعمت های الهی باش

325-330= حق مادر بعد از ان شد کان کریم                                              کرد او را از جنین تو غریم(مراد. وام دار)   سوره ال عمران ایه 6 = خداوند است که پدر و مادر تورا افرید تا تور ا بوجود بیاورند و روزی تو را درپستان مادر قرار گرفت پس شکرانه این موهبت را فراموش نکن

 

332- 344= داستان پسر نوح که با بدان بنشست و بد شد.

 

362361- 363= قبض دیدی چاره ان قبض کن                                                          زانکه سرها جمله می روید ز بن = اگر در باطن و ضمیرت علایم دلتنگی و گرفتگی دیدی آن را چاره کن وبه دنبال منشا آن درروحت بگرد و یک کار خوب انجام بده تا قبض تو برطرف گردد.

 

364 تا 381 = داستان قوم سبا و سرپیچی و عذاب آنان آمده است.

483گوش را اکنون زغفلت پاک کن       استماع هجر ان غمناک کن

ان زکاتی دان که غمگین را دهی   گوش را چون پیش دستانش نهی  =گوش کردن عقده های مردم زکات گوش است.

 

504تا 510 = عجلوا اصحابنا کی تربحوا    عقل می گفت از درون لا تربحوا =ایه 76 سوره قصص اندوه مخورید برچیزی که ازشمافوت شده و شادی سرمستانه نکنید بدانچه خداوند بخشیدتان . شادی که باعث دلشکستن دیگری شود و از روی غرور باشد بیجاست.

 

533تا 566= دوباره حکایت روستایی و شهری تکرار می شود و درمورد خواص سفر کردن می گوید . سیر و سلوک هم یک سفر است که دارای غنایم زیادی است. درچندین جای قران می فرماید: قل سیرو فی الرض….

 

567 تا 580 حکایت سگ لیلی و مجنون که او را می بوسید و…

 

588 تا 593=هرکه درره بی قلاووزی( بلد راه رهبر و راهنما)  رود                                هر دو روزه راه،  صد ساله شود. بدون استاد راه بجایی نمی بریم.

 

623= یک جفا از خویش و از یار و تبار  در گرانی هست چون سیصد هزار بی وفایی دیدن از نزدیکان بسیار سنگین است.

 

698= عاشق و معشوق را  دررستاخیز      دو به دو بندند و پیش ارند تیز سوره اسرا ایه 71= روز قیامت شیطان با اهل و عیالش و اهل ایمان نیز  با اولیاء و  انبیاء محشور خواهند شد.

 

704 تا 709= قرب خلق و رزق برجمله ست عام                                             قرب وحی عشق دارند این کرام

قرب حق چند نوع است: یکی قرب افریدن و روزی دادن مثل اب و هوا ، نور چشم، اعضای بدن و کارکرد آن و…که نسبت به همه موجودات عالم است . دیگری قرب خدا با اولیا که از طریق وحی و برای افراد خاصی هست که ظرفشان را آماده کرده اند.  مانند منو رستوران که خودت باید انتخاب کنی. پس بهترین غذا ها را انتخاب کن تا به تو بدهند.

 

عشق است و فقط برای خاصان و خواهان این عشق است.   (اندرا= اهل فهم شو)

 

721تا 731= و از 766 تا 777 نیز ادامه دارد. حکایت شغال ریاکاری  که خودرا طاووس جلوه می داد.

 

744 تا 746= سنگ های امتحان را نیز پ  امتحان هاست دراحوال خویش همه موجودات دراین جهان امتحان می شوند. اگاه باش اگر درامتحانی قبول شدی مغرور نشو مانند امتحان بلعم باعورا که درابیات بعدی به آن اشاره می شود. درس اخلاقی=  اگر دیدی مدتی است که امتحان نشدی بترس

 

651 تا 668 معجون حکایت روستایی 7 سال خدمت کرد و شهری 5 شب او را بیرون نگه داشت. شب ششم باران بارید او را درگوشه ای از حیاط جای داد بعد گرگی آمد او تیر زد و صدا داد شهری گفت تو بره مرا زدی من بوی او را از دور می فهمم و روستایی گفت پس چرا بوی مرا که 7 سال به تو خدمت کردم نشناختی؟  =شهری( کسی که به سمت بالا و نور خدا رفته) روستایی ( کسی که به سمت پایین و جهل و نادانی رفته)

نتیجه اخلاقی این که همه ادم ها همه چیز را می فهمند ولی خودشان را به نفهمی میزنند.

و نتیجه دوم اگر جایی خدمت کردی و نتیجه نداد و بی مهری دیدی کم کن.

 

792 = چون سفالی کوزه ها را میخری امتحان میکنی ای مشتری      میزنی دستی بران کوزه چرا؟ تا شناسی ازطنین اشکسته را

 یک جایی امتحان میشوی یک جایی هم باد امتحان بدهی

ضرر در زندگی دوعلت دارد یا طمع کردی یا اعتماد بیجا کردی مضمون کلام حضرت علی ع از کتاب احادیث مثنوی ص 76= همانسان که اوندهای سفالین را با طنین صدا می آزمایند تا سالم را از شکسته بازیابند گوهر آدمی نیز توسط هنجار گفتارش شناخته می شود.

(تامرد سخن نگفته باشد علم و هنرش نهفته باشد).

نکته اخلاقی: برای این که دوستانت را بشناسی آن ها را امتحان کن بعد به دوستی برگزین

 

821تا 827 = مستی ان مستی این بشکند    او به شهوت التفاتی کی کند  درباره مستی روحانی که مقدس و ارجح است و برمستی جسمانی چیره می شود. این مستی قابل ستودن است.

 

834 تا 839 = گفت حق که بندگان جفت عون (مورد عنایت)                         برزمین اهسته می رانند و هون (نرمی و آسانی)  حالات و حرکات افراد مومن با دیگران متفاوت است راه رفتن. خندیدن. و …جور دیگری است. انان نرم و آهسته راه می روند . بندگان خاص خدا همواره با تدبر و تقوی گام برمی دارند و به هرگام خود با دقت نگاه می کنند  تا قدمی اشتباه برندارند. ( معنی تقوا= راه رفتن درزمینی پراز خار و خاشاک و احتیاط کردن)

 

840 تا 975 = داستان حضرت موسی خوابگذار و ولادت موسی و براندازی فرعون و اژدهای نفس ( امیال نفسانی) راضی بودن به قضای الهی و محقق شدن وعده حق     نکته اخلاقی: در مدار انسانیت بچرخ نه مدار نفسانیت

 

1000و 1001=  خویشتن مشناخت مسکین ادمی   از فزونی امد و شد درکمی

خویشتن را ادمی ارزان فروخت   

بود اطلس، خویش بر دلقی ( خرقه. لباس بدون دوخت) بدوخت.

قدر خود و وقت خود را بدان و به ارزانی نفروش

 گرانبهاترین جواهر زندگی ما وقت ماست.

 

1019= ماسمیعیم و بصیریم و خوشیم      با شما نامحرمان ما خامشیم

جمادات در خطاب به انسان های عاری از معرفت با زبان حال می گویند ما شنوا و بینا و به حق دل شادیم ام با شما نامحرمان عالم معنا خاموش و بی نطق هستیم ایه 44 سوره اسرا

 

1029 تا     حکایت مارگیر و افتاب تابیدن بر او و….1110

 

 1141 تا   1144    وقت درد و مرگ از آن سو مینمی(توجه میکنی)                  چونکه دردت رفت چونی اعجمی

وقت محنت گشته ای الله گو           چونکه محنت رفت،  گویی راه کو؟

اشاره به ایه 65 سوره عنکبوت  آیه 32 سوره لقمان که خدا را فقط موقع گرفتاری صدا نزنید بلکه همیشه به یاد او باشید.

 

1057= گلچین  راههای مهار نفس  به نفس خودتان لطف نکنید. بلکه هرچه او گفت برعکسش را انجام دهید. نفس اهل بندگی و طاعت نیست.

 

 1143= این از آن آمد که حق را بی گمان      هرکه بشناسد بود دایم بر آن

1173= چون دبیرستان صوفی زانو است   حل مشکل را دو زانو جادو است

هرکه خدا را بشناسد دایما او را یاد میکند. یعنی خدا درد و رنج را به بنده می دهد تا دایم یادش کند.و متوجه خالق و نعمت های او شود. چون دبیرستان صوفی = تمرکز . مدیتیشن . کشش نفسانی  رهایی شیطان گرفتن انرژی مثبت ایمان دارشدن  آرامش شادی

درگوشه ای بنشین سررا بین دو زانو بیاور مانند شتر و تمرکز کن

درمدیتیشن انگشت شصت و سبابه را که میگیریم دیگر هیچ کاری با دست نمیتوانیم انجام بدهیم. دست ها قفل می شوند.درونتان که ارام شد نور ایمان درشما پدیدار میشود.

 

1209= هست قران مرتورا همچون عصا       کفرها را در کشد چون اژدها

قران کریم برای تو (محمد) مانند عصای موسی است. همانطور که عصای او حیله افسونگران را بلعید قران تو نیز بساط کفر و الحاد را می بلعد و محو می سازد.

 

1253= موسی و فرعون در هستی توست                                         باید این دو خصم را در خویش جست.

دروجود هرکسی هم موسی هست و هم فرعون که باید ان را شناخت و و موسی را قوی کرد و فرعون را ازبین برد

1259 تا 1270 = داستان تشخیص پیل در تاریکی و قضاوت هرکدام از انسان ها است. درکتاب کیمیای سعادت  غزالی  نیز آمده است.

 دراین تمثیل پیل کنایه از حقیقت مطلق و تاریکی کنایه از دنیاست. زیرا دراین دنیا ادمی در لایه های بیشماری از حجاب ها و پرده های ساتر  محسوسات پوشیده شده است و عقل و روح او در زندان حواس است.

1280 تا 1282= بسته پایی چون گیاه اندر زمین سر بجنبانی به بادی بی یقین

تو (انسان) مانند گیاه به زمین وابسته و چسبیده ای اما وقتی کلام حق به تو برسد بیهوده سرمی جنبانی و وانمود میکنی که ان را دریافته ای  باد( کلام حق و نسیم سخن) اما این استعداد را نداری که پای روحت را از گلزار تن مادی بیرون بکشی و خلاص بشوی کوچیدن از این حیات مادی بسی دشوار است مگر برکسانی که سوار بر رهوار عشق الهی شده باشند.

 

 1300 تا1286= حرف حکمت خور که شد نور ستیر(پوشیده مستور)             ای تو نور بی حجب را ناپذیر

به دنبال نور و حکمت باش و گرنه نورحق از دست تو برود و بدان دست نخواهی یافت. ( نور= ذات حق )

هرگاه استعداد و اهلیت لازم را پیدا کردی می توانی نور حقیقت را ببینی. و سپس بدون نیاز به چرخ گردون شایسته سفر های بیچون و چند خواهی شد. از عالم نیستی به عالم هستی خواهی رسید. ان گاه بجای عقل و هوش این جهانی دارای عقل و هوش باطنی خواهی شد.بعد انسان را به بهار که میوه ها نارس هستند تشبیه می کند و می گوید باید سعی کنی کامل شوی و به میوه رسیده تبدیل بگردی. میوه خام محکم به درخت چسبیده است ولی وقتی کامل و رسیده شد از شاخه جدا می شود.( از دست دادن جذابیت های این دنیا برای سالک)

دراین وقت است که گوش تو الهامات را می شنود.

 

1305= دم مزن تا بشنوی ز آن آفتاب       آنچه نامند در کتاب و در خطاب

حالا که به این مقام رسیدی خاموش باش تا از ان آفتاب معرفت علوم و اسراری را بشنوی که هرگز در نوشتار و گفتاری نیامده است.

 

1308 تا 1375= داستان حضرت نوح و کنعان کامل اورده شده است. جالب و خواندنی ایات 43 و 44و 45 و 46 سوره هود

1426 تا1449 خصوصیات صافی و صوفی را بیان می کند.

 

1450 تا 1489 = حکایت حضرت داوود و قاتل و صاحب گاو و معجزه شیرو آهو

2306تا 2328 ادامه همین ماجرا اورده شده است. تا 2513 که نتیجه گیری می کند.

 

1522تا 1613 = حکایتی از دانش آموزان مکتب که استاد را به بیماری محکوم کردند و به نیت خود رسیدند.

 

1614تا 1623 =امتحان کردن درویش از خوردن سیب و گلابی  درویش که عهد کرد تا سیبی نیفتد ان را نخورد و سیب نیفتاد او ان را کند و خورد و دستش را قطع کردند.  تصمیم به نچیدن اشتباه بود. تصمیمات آنی و دلی نگیریم چون پشیمانی دارد.  اول فکر و تدبر بعد تصمیم گیری.

نتیجه داستان : چیزهای حلال را برخودمان حرام نکنیم ما برای صفا کردن و لذت جویی حلال به این دنیا آمده ایم.

عالم شادی و صفا و سماء  است.

در زندگی تدبیر و هضم داشته باشیم ( دور اندیشی)

و هیچوقت برای تدبیر و دور اندیشی دیر نیست. 

  

1763 تا 1771= داستان عزیر نبی و خواب و مرگ و معاد به خواست خداوند آمده است.   سوره بقره ایه 259

 

1789 تا 1823= شیخ کیست؟ و داستان شیخ و مرگ پسرش و راضی بودن به رضای خداوند.

 

1824 تا 1877= داستان حضرت داوود و لقمان و اثرات صبر کردن در رسیدن به انوار حق را گوید.

چون نپرسی زودتر کشفت شود           مرغ صبر از جمله پران تر شود.

سوره عصر ایه 3

صد هزاران کیمیا حق آفرید               کیمیایی همچو صبر آدم ندید.

 

1878 تا 1883= مقام برخی اولیا که لابه و دعا ندارند و فقط راضی به رضای خدا هستند.

قوم دیگر میشناسم ز اولیا               که دهانشان بسته باشد از دعا

از رضا که هست رام آن کرام                 جستن دفع قضاشان شد حرام

از بایزید پرسیدند چه می خواهی گفت: ارید و لا ارید = آن خواهم که هیچ نخواهم.

 

1899= هیچ برگی در نیفتد از درخت         بی قضا و حکم آن سلطان بخت

اشاره به ایه 59 از سوره انعام همه اتفاقات دنیا تحت فرمان حق است و با اجازه او انجام می پذیرد.

1907= نی تکلف نی پی مزد و ثواب    بل که طبع او چنین شد مستطاب

این بنده رضا به قضا دهد در طاعت و بندگی اش نه رنجی کشد  نه خواهان مزد و پاداش باشد. او حکم و قضای الهی را بی هیچ عوضی و غرضی خواهان است.

 

1912= ترک کفرش هم برای حق بود           

نی زبیم انکه دراتش رود.  نهج البلاغه حکمت 229

 

1914= آنگهان خندد که او بیند رضا           همچو حلوا ی شکر او را قضا  وقتی این بنده به مقام نشاط و رضای الهی می رسد قضا و بلا برای او مانند حلوا شیرین است.

 

1924تا 2201 =ماجرای دقوقی و باز شدن چشم غیب او و دعا کردن برای کشتی و ساکنان ان را به صورت کامل بیان می کند.

که نویسنده نظر دارد که این دقوقی خود مولانا است و نخواسته به نام خودش بازگو کند.

دوباره از 2281 تا 2302 به همین حکایت اشاره می کند.

 

1962 تا      1971  داستان موسی و خضر است. گاهی مقام برخی مردم خاص از نبی بیشتر می شود.

از کلیم حق بیاموز ای کریم              بین چه می گوید ز مشتاقی، کلیم

 

2206= گر بترسندی از ان فقرآفرین      گنج هاشان کشف گشتی درزمین

ایه 96 سوره اعراف = اگر همانطور که مردم از فقر می ترسند از خدایی که فقر را آفریده بترسند هر آینه درهای برکت آسمان و زمین را به رویشان بگشاییم.

2211تا 2217 = دعاهای دقوقی در محضر پروردگار

ما ز آز و حرص خود را سوختیم     وین دعا را هم ز تو آموختیم.

دعایی که انسان درحالت بی خویشی می کند ، از خود دعا کننده نیست بلکه از احکم الحاکمین است.

2245= تو همی گویی مرا دل نیز هست                                                        دل فراز عرش باشد نی به پست

تو می گویی من صاحب دل هستم اما دل برفراز عرش است نه در مراتب پست کسی که دارای دل حقیقی است در اعمال و حرکات و سکناتش کاملا نمایان است پس با ادعا نمیتوان خود را درشمار مردان الهی قرار داد.

2305= هرکه دل را پاک شد از اعتلال( بیماری)                                                 آن دعااش می رود تا ذو الجلال

یکی دعا می کند تا به خواسته اش برسد یکی دعا می کند تا به معشوقش برسد.

 

2334 تا 2347 داستان امتحان حضرت یوسف نقل می شود.

 

2371= با کدامین روی چون دلمرده ای     روی سوی آسمان کرده ای؟

تو که قلبی مرده داری با چه رویی به درگاه حق می کنی؟

 

2404= دوزخ است ان خانه کان بی روزن است                                                  اصل دین ای بنده روزن کردن است

خانه ای که روزنی از تجلیات الهی ندارد جهنمی تاریک است.

باید حجاب را برداری تا نوری بتابد.

این بیت همان شعر حافظ است که میگوید:

تو خود حجاب خودی از میان برخیز  وگرنه در من و معشوق هیچ حایلی نیست

 

2415= در فرو بست و برفت آنگه شتاب  در سوی محراب و دعای مستجاب

صوفیان در باب خلوت و عزلت گفته اند: بدان که خلوت عبارت است از اجتناب و احتراز از مخالطت خلق . منقطع شدن از اغیار و اصل عزلت، معزول گردانیدن حواس است از تصرف در محسوسات که هر محنت که به روح میرسد بواسطه اثار نفس است. که از روزنه نفس بیرون میاید.در خلوت و عزلت فتوحاتی به دست می آید.

2452= کافرو فاسق دراین دور گزند          پرده خود را به خود برمی درند

دراین روزگار پر از اسیب ادم های کافر و تباهکار با اعمالشان پرده از نهان خود برمی درند وگرنه خداوند ستار الغیوب است.

2457= خاصه درهنگام خشم و گفتگو     می کند ظاهر سرت را مو به مو

بخصوص هنگام خشم غضب اعمال ستمگرانه و جفا کارانه و اسرار باطنی فرد کافر فاش می شود.

 

2534=  قیمت همیان و کیسه از زر است   بی ز  زر همیان و کیسه ابتر است

ارزش کیسه به زرهای درون آن است  همیان روح آدمی هم اگر از طلای علوم لدنی و معارف الهی آکنده باشد ارزش و قیمت دارد و اگر تهی باشد هیچ ارزشی ندارد.

 

2534= ذوق پنهان، نقش نان چون سفره ایست                                    نان بی سفره ولی را بهره ایست

لذت نان امری پنهان است اما ظاهر نان مانند سفره است.  از این رو نان بی سفره یعنی رزق معنوی که تنها نصیب اولیاء الله می شود.

 

2554= نفس را تسبیح و مصحف در یمین                                                         خنجر و شمشیر اند اندر آستین

نفس اماره مانند شخص ظاهر الصلاحی است که در یک دستش تسبیح و در دست دیگرش  قران  است و در آستینش خنجر و شمشیر را پنهان کرده است. باید مراقب این نفس اماره باشیم.

 

2585 تا 2595= کان فسون و اسم اعظم را که من                                   بر کرو کور خواندم شد حسن

توضیح این که با آدم احمق همنشینی نکن چون بیماری حماقت لا علاج و مسری است.

مصاحبت با احمق حیات را به ممات تبدیل می کند.

پایان ص 660

………………………………………………………………………………………………………………………………….

درس هایی از تورات : و همچنین قران به طور مشترک

نکته : درتورات به سوره می گویند صحاح.

 اولین درس این کتاب آسمانی این است که اهل اخلاق و اخلاق مدار باشیم.

مواظب باش وظایف دینی خود را برای ریا و جلب نظر مردم انجام ندهی

صدقه را پنهانی بده

خوشا به حال انان که از فقر روح خود آگاهند. که پادشاهی آسمان از ان هاست( فهم اسرار الهی)

خوشا به حال فروتنان زیرا انان مالک جهان خواهند شد.

خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی خداوند هستند( به دنبال معرفت هستند)

خوشا به حال پاکدلان زیرا آنان خداوند را خواهند دید

سفره حضرت مریم نان و اب دارد برایش پهن کنید.

خوشا به حال صلح کنندگان زیرا انان فرزندان خدا خواهند شد( تحت حمایت و رحمت قرار خواهند گرفت)

خوشا به حال کسانی که درراه خدا ازار ببینند پادشاهی اسمان ها از انها خواهد بود.

برای دشمنت دعا کن

ده فرمان: من خالق تو هستم معبود دیگری جز من نیست ( توحید)

دوم:نام مرا بیهوده برزبان نیاور ( قسم دروغ)

سوم: نام خدای خاقت را بیهوده برزبان نیاور (سوء استفاده نکن)

چهارم: شنبه را محترم بشمار

پنجم: به پدر و مادرت احترام بگذار

ششم:قتل نکن

هفتم: زنا نکن

هشتم:دزدی نکن

نهم:شهادت دروغ نده

دهم:چشم طمع به جان و مال و ناموس مردم نداشته باشیم.

فرق عبادت و عبودیت چیست؟ درعبادت توقع هست ولی درعبودیت هیچ توقعی نیست و خواندن و دیدن محض است.

معنی شیخ= هرگاه انانیت و هستی مجازی سالکی از بین برود شیخ هموست هرچند که موهای سرو صورتش سیاه یا جوگندمی باشد.

معنی صوفی= صفاجو- ابن وقت . درحال زندگی می کند.1424 فرصت ها را ازدست نمی دهد.  ص 363

صافی= غرق نور است ذو الجنان – فارغ از اوقات و حال است. از حالی به حالی می رسد.1433 ص 365

تصوف=روشی از سلوک باطنی است. اصول آن برپایه طریقتی است که شناخت آفریدگارجهان، کشف حقایق آفرینش و پیوند بین انسان کامل و بشر و حقیقت از طریق سیرو سلوک عرفانی و باطنی و نه از راه استدلال عقلی می باشد.

                     می طلبیم         و          عاشق می شویم

                                                                                                                            شهراد 23 آبان 1402

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *